
شناسنامه
- نام کامل» لیونل آندرس مسی
- تاریخ و محل تولد: ۲۴ ژوئن ۱۹۸۷ در روزاریوی آرژانتین
- ملیت: آرژانتینی و اسپانیائی
- قد: ۱۶۹ سانتی متر
- وزن: ۶۷ کیلوگرم
- باشگاهها: جوانان بارسلونا، بارسلونا
- نخستین بازی ملی: آگوست ۲۰۰۵ برابر مجارستان
- افتخارات: قهرمان رقابتهای فوتبال زیر بیست سال جهان (۲۰۰۵)، لالیگای اسپانیا (۲۰۰۵)، سوپر جام اسپانیا (۲۰۰۵)، بهترین گلزن جام جهانی زیر بیست سال (۲۰۰۵) ، بهترین بازیکن جام جهانی زیر بیست سال(۲۰۰۵)بهترین بازیکن جوان جهان (۲۰۰۶)
اولین گل
یک فوروارد کامل زمانی کارش را صحیح انجام داده که گلی را به ثمر رسانده باشد. «مسی» در این دیدار گلی به ثمر نرساند، اما یک بار در موقعیت گل قرار گرفت که دفاع حریف روی او تکل خطا انجام داد و یک ضربه آزاد به نفع «بارسا» اعلام شد و زننده این ضربه هم کسی نبود جز رونالدینیو که با این ضربه اولین گل بازی را به ثمر رساند.
سیستم جوانگرا
«مسی» در «روناریو» متولد شده است، در آرژانتینأ اما در «بارسلونا» همه او را از خودشان میدانند و به نظر میرسد یکی از اولین محصولهای سیستم جوانگرای بارسلون جدید باشد. با اینکه رونالدینیو، اتوئو و دکو نامهای معروفی هستند و در همه جای دنیا شناخته شدهاند، اما «بارسلونا» به محصولات جوان داخلی خود نیز میبالد و «مسی» آخرین فرد از حلقه نامهای پرداخته شدهیی در «بارسلون» است که نامهایی چون «کارلوس پویول»، «ژاوی هرناندز»، «ویکتور والدز»، «آندره اس اینیستا» و... را شامل میشود.
مقایسه با مارادونا
مسی در سال 1987 به دنیا آمده است. در پنج سالگی بازی فوتبال را آغاز کرده )در باشگاه گراندولی(أ در تیمی که پدرش هم در آن مشغول فعالیت بوده است. تواناییهای او مسوولان باشگاه «نیول اولدبویز» را قانع کرد که «لیونل» را به خدمت بگیرند و او به برادر بزرگترش که در آن باشگاه بازی میکرد ملحق شد. مربی او در آن باشگاه «ایزیگو دومینگوئز»، میدانست که او استعداد شگرفی در خود پنهان دارد. او میگوید: «او میتوانست کارهایی با توپ انجام دهد که قوانین فیزیک را به بازی میگرفت. تنها کسی که قبل او دیدهام که چنین تواناییهایی دارد، «دیهگو مارادونا» است...
مشکلات پزشکی
پیشرفت «مسی» با اخباری که نشان از یک بیماری هورمونی در او داشت که باعث توقف رشد او میشد، تحتالشعاع قرار گرفت. پدرش تصمیم گرفت به «کاتالونیا» مهاجرت کند تا بتواند هزینه درمانی سنگین او را به نحوی تامین کند، اما «بارسلونا» همه چیز را در مورد استعداد «لیونل» جوان میدانست و بنابراین پیشقدم شد تا هزینههای درمان او را بپردازد و همچنین با او قراردادی برای بازی در تیم جوانان «بارسلونا» منعقد شد.
آغاز به کار در اسپانیا
گرفتن تست دوپینگ از دونده جاماییکایی


ستاره دوومیدانی جاماییکا از اینکه ماموران کمیته برگزاری مسابقات او را از خواب بیدار و مجبور به دادن تست دوپینگ کردند، ابراز ناراحتی کرد.
به گزارش خبرگزاری المپیک لندن، ساعت ۲۲:۱۵ شب گذشته در حالی که «آسفا پاول» در حال استراحت در یکی از واحدهای دهکده المپیک بود، توسط مامورانی که مسئولیت تست دوپینگ دارند، از خواب بیدار شد و تست دوپینگ داد. این رفتار باعث ناراحتی فراوان این دونده شد شد. دارنده اسبق عنوان قهرمانی ۱۰۰ متر خشم خود را از طریق پل دایل، مدیر تیم دوومیدانی کشورش به اطلاع مسئولان کمیته اجرایی رساند.
دایل گفت: از این که مسئولان بر امور دوپینگ ورزشکاران بسیار دقت میکنند، خوشحالیم و استقبال هم میکنیم اما آرزو داریم رفتار ورزشیتری با قهرمانان و تیمها داشته باشد. آسفا کمتر از ۴۸ ساعت قبل از اولین رقابتش یک خواب شبانه بسیار مهم را از دست داد. این اقدام آنها سومین آزمایششان در مدت ۵ روز بود که از خون او نمونه گرفتند. حرکتی که بطور قطع روی روحیه قهرمانی مثل او تاثیر بد میگذارد.
مدیر تیم دوومیدانی جاماییکا افزود: آسفا پس از انجام دومین آزمایش خود اعلام کرد برای تمرین کردن خیلی ضعیف شده است. از طریق پزشک خود، درخواست کردیم مزاحم دونده ما نشوند. در ظاهر پذیرفتند اما در عمل کار خودشان را کردند.
پیکارهای لندن ۲۰۱۲ از روز جمعه ۶ مرداد شروع شد و تا تاریخ یکشنبه ۲۲ مرداد ادامه خواهد یافت.

دوومیدانی کار المپیکی ایران در رشته پرتاب چکش از رسیدن به فینال بازیهای المپیک ۲۰۱۲ لندن بازماند.
به گزارش خبرگزاری المپیک لندن، کاوه موسوی با ثبت رکورد ۷۲ متر و ۷۰ سانتی متر در رقابتهای مرحله مقدماتی پرتاب چکش از رسیدن به فینال دوازده نفره رقابتها باز ماند.
موسوی که در بازیهای آسیایی گوانگجو با کسب نشان نقره شگفتیساز شده بود، در پرتاب نخست هشت متر زیر رکورد شخصیاش پرتاب کرد و نتوانست عملکرد خوبی داشته باشد.
در پرتاب دوم ۷۱ متر و ۴۲ سانتی متر پرتاب کرد، اما عملکرد سایر پرتابگران آنقدر درخشان بود که موسوی باز هم شانسی برای فینالیست شدن نداشت.
چکش موسوی در بار سوم هم فقط ۷۲ متر و ۷۰ سانتی متر پرواز کرد تا پرتابگر ایران در این ماده در راهیابی به جمع دوازده فینالیست رقابتها ناکام بماند.
رقابتهای پرتاب چکش با حضور ۴۱ پرتابگر در دو گروه اول و دوم برگزار شد. موسوی در گروه دوم قرار داشت و نتوانست رکورد شخصیاش (۷۵ متر و ۲۶ سانتی متر) را تکرار کند. رکورد جهان در این ماده ۸۶ متر و ۷۴ سانتی متر و رکورد المپیک ۸۴ متر و ۸۰ سانتی متر است.
در رقابتهای المپیک هر پرتابگری که به رکورد ۷۸ میرسید جواز حضور در فینال را به دست میآورد که با توجه به این که کمتر از ۱۲ ورزشکار به این رکورد رسیدند، چند نفر با رکورد پایینتر راهی فینال شدند.
پیش از این نیکفر دیگر پرتابگر ایران در ماده پرتاب وزنه از راهیابی به فینال باز مانده بود

ورزشگاه ‘اتلتیک’ دهکده المپیک لندن روز جمعه و همزمان با شروع مسابقات دو و میدانی سی امین دوره بازیهای المپیک مملو از تماشاگران و علاقه مندان به این رشته شده است.
تماشاگران در هوای نیمه ابری لندن و زیر بارش پراکنده باران مشغول دیدن رقابتهای دوومیدانی هستند و نتایج ورزشکاران را به دقت دنبال می کنند.
به گزارش خبرگزاری المپیک لندن، نظم خوبی در داخل ورشگاه برقراراست و مسوولان به طور منظم اطراف و داخل محوطه رقابتها را برای انجام مسابقات مختلف آماده می کنند.
ماموران جمع آوری موانع با ورود به محوطه یاد شده با نظم خاصی موانع را به روی غلتک ها انتقال داده و از محوطه خارج می کنند.
همچنین دوربین های مجهز کار گذاشته شده درسراسرورزشگاه به دقت تمامی اتفاقات رقابتها را ضبط و آنها را بر روی دو صفحه نمایش بزرگ برای حاضران به تصویر می کشند.
مسوولان دو و میدانی کشورمان از بارش باران به عنوان یک پدیده مساله ساز برای رقابت های دو و میدانی یاد کرده بودند.
جایگاه خبرنگاران و عکاسان نیز برای در امان ماندن از رگبار پراکنده باران کاملا تجهیز شده و کاورهای ویژه ای نیز برای خیس نشدن عکاسان و فیلمبرداران در اختیار آنها گذاشته شده است.

فرنگی کار وزن ۵۵ کیلوگرم کشورمان در بازیهای المپیک ۲۰۱۲ لندن، عصر شنبه به عنوان نخستین نماینده کشتی کشورمان روی باسکول وزن کشی خواهد رفت.
به گزارش خبرگزاری المپیک لندن، حمید سوریان باید ساعت ۱۹:۳۰ تا ۲۰ به وقت تهران با حضور در مراسم وزن کشی فرنگی کاران مدعی وزن ۵۵ کیلوگرم به روی باسکول برود تا پس از شناخت حریفان خود از ساعت ۱۶:۳۰ روز یکشنبه در سالن اکسل شهر لندن رودرروی حریفان خود قرار گیرد.
حمید سوریان دارنده پنج مدال طلای جهان در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ است که میتواند با کسب مدال در المپیک ۲۰۱۲ لندن، کلکسیون افتخارات خود را تکمیل کند.
از مهمترین حریفان سوریان در بازیهای المپیک لندن میتوان به “روشن بایراماف” از آذربایجان، “کیو جانگ چویی” از کره جنوبی، “کوهی هاسگاوا” از ژاپن و “سیمینوف” روس اشاره کرد.

دونده ۱۰۰ متر ایران در بازیهای المپیک ۲۰۱۲ لندن گفت: با تمام توانم برای کسب موفقیت در این رقابتها میدوم.
به گزارش خبرگزاری المپیک لندن، رضا قاسمی در خصوص شرایط کنونی خود پیش از رقابت فردا تصریح کرد: خدا را شکر شرایط بدنی خوبی دارم و آماده حضور در رقابتهای دوی ۱۰۰ متر بازیهای المپیک هستم.
وی در ادامه افزود: برای رقابتهای فردا استرس خاصی ندارم اما تنها مشکلم سردی هوای لندن است که کمی اذیت میکند.
دونده ۱۰۰ متر ایران در مورد پیش بینیاش از مسابقه فردا، اظهار کرد: بازیهای المپیک ۲۰۱۲ لندن را نمیتوان پیش بینی کرد اما اگر موفق شوم رکورد ۱۰ ثانیه و ۲۴ صدم ثانیهای خود را ۱۰ صدم ثانیه بهبود ببخشم، احتمالا راهی مرحله نیمه نهایی خواهم شد.
وی در پایان گفت: با تمام توانم برای کسب موفقیت میدوم. مسابقات دوی ۱۰۰ متر در المپیک ۲۰۱۲ لندن یکی از سختترین رقابتهای المپیک است.
قایقران تیم ملی نیوزلند عنوان قهرمانی رقابتهای المپیک لندن را در ماده سنگینزون تکنفره کسب کرد.
به گزارش خبرگزاری المپیک لندن، نمایندگان چک با زمان ۶:۵۹٫۳۷ و بریتانیا ۷:۰۳٫۲۸ دوم و سوم شدند. پاروزن نیوزلند در قایق تکنفره سنگینوزن المپیک لندن با زمان ۶ دقیقه و ۵۷ ثانیه و ۸۲ صدم ثانیه اول شد و به مدال طلا رسید. این قایقران در تمام مراحل مقدماتی، یکچهارم، نیمهنهایی با قرار گرفتن در جایگاه اول راهی فینال شده بود.
محسن شادی نماینده کشورمان در این ماده بود که در جایگاه بیستودوم قرار گرفت.
جودو، بهانهای برای حضور پوتین در لندن

رئیس جمهور روسیه به بهانه تماشای المپیک مسافر لندن شد.
به گزارش خبرگزاری المپیک لندن، مطبوعات بریتانیا در یکی، دو روز گذشته گزارشهای زیادی از حضور دیوید کامرون، نخستوزیر انگلیس و ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در حاشیه مسابقات المپیک ۲۰۱۲ دادند.
پوتین که خود به ورزش جودو میپردارد، بنابه دلایلی از سفر به بریتانیا سرباز زده بود، اما به بهانه تماشای برخی مسابقات المپیک به شهر میزبان بازیها آمد و در کنار کامرون شاهد برخی فعالیتها از جمله دیدارهای جودو بانوان شد. در عین حال آنگونه که منابع رسانهای محلی عنوان کردند، او در اصل برای انجام مذاکرات سیاسی حضور خود را در قلب بریتانیا را عملی کرد.
پیکارهای لندن ۲۰۱۲ از روز جمعه ۶ مرداد شروع شد و تا تاریخ یکشنبه ۲۲ مرداد ادامه خواهد یافت.

دونده فرانسوی به علت دوپینگ شانس حضور در رقابتهای المپیک را از دست داد.
به گزارش خبرگزاری المپیک لندن و به نقل از روزنامه اکیپ روز گذشته فدراسیون دوومیدانی فرانسه اعلام کرد نورالدین ژزار در رقابتهای لندن ۲۰۱۲ شرکت نخواهد کرد. این دونده در مسابقات داخلی در ماه گذشته میلادی از مواد نیروزا استفاده کرده و حق حضور در المپیک را ندارد.
در بیانیهای که به این خاطر انتشار یافت، عنوان شده دوپینگ این ورزشکار به تایید وادا رسیده و فدراسیون کشورش با او برخورد خواهد کرد.
همچنین روز گذشته در محل بازیها مسئولان برگزاری پیکارهای المپیک اعلام شد مارینا مارگیوا’در پرتاب چکش زنان و ‘ناتالیا آرتیک’ در پرتاب دیسک، هردو از مولداوی به دلیل دوپینگ کنار گذاشته شده اند.
نماینده ایران در رشته پرتاب وزنه اعتقاد دارد احسان حدادی در رقابتهای المپیک ۲۰۱۲ قطعا مدال خواهد آورد.
به گزارش خبرگزاری المپیک لندن، امین نیکفر نخستین دو و میدانی کار کشورمان بود که امروز کار خود را در در پرتاب وزنه مسابقات المپیک ۲۰۱۲ لندن آغاز کرد اما به دلیل پایین بودن رکودش نتوانست راهی فینال شود.
در رقابتهای حساس المپیک از رکوردت پایینتر بودی، چرا خطایت دوبار تکرار شد؟
تمرکز ویژهای برای این مسابقات داشتم و تمرین کرده بودم اما دوبار خطا داشتم به همین دلیل از رسیدن به مرحله بعد باز ماندم و باید افسوس بخورم.
به عنوان نماینده دو و میدانی ایران کدام ورزشکار در این رشته شانس مدال دارد؟
احسان حدادی صددرصد مدال کسب خواهد کرد زیرا شرایط خوبی دارد و تمرینات خوبی را پشت سر گذاشته است.
تو در آمریکا ساکن هستی، برنامهات برای آینده و حضور در ایران چیست؟
هیچ چیز مشخص نیست، نمیدانم رقابت بعدی کی و کجا خواهد بود اما تمرین میکنم و رکوردم را بهبود میبخشم.
برای اینکه ضعفهایت را برطرف کنی به چه چیزی نیازی داری؟
باید سریعتر باشم و با تمرکز بهتری پرتاب کنم.
میخواهی همچنان در آمریکا تمریناتت را پشت سر بگذاری؟
عاشق ایرانم اما برای من سخت است که مربیام در آمریکا باشد و خودم در ایران کار کنم. مربیام نمیتواند به ایران بیاید و سخت است دور از وی تمریناتم را ادامه دهم.
آیا برای حل این مشکل با مسئولان فدراسیون ایران صحبت کردهای؟
بله، از یک طرف بحث ورود مربی و از طرف دیگر شغل وی است که نمیتواند بلند مدت در ایران حضور داشته باشد.
شرایط آب و هوا یکی از مشکلات ورزشکاران بود آیا این شرایط برای نتیجه تو تاثیر گذار بود؟
به هیچ عنوان تاثیری نداشت برف و باران نمیتواند در رشته من تاثیر بگذارد.
در رشته دو و میدانی چه کسانی شانس کسب مدال هستند؟
ورزشکار آمریکایی و پرتابگر کانادایی شانس کسب مدال دارند.
اینجا شاهد بودیم با بیشتر ورزشکاران اروپایی رشته خودت ارتباط خوبی داری آیا با آنها تمرین هم میکنی؟
بله تمرینات خوبی با آنها انجام دادم و با این ورزشکاران دوست هستم. در نظر دارم در ادامه تمریناتم را بیشتر کنم و چیزهای زیادی از آنها بیاموزم.
والیبال
والیبال یک ورزش گروهی میباشد که در آن بازیکنان در دو تیم شش نفره در دو سوی یک تور قرار میگیرند و تلاش میکنند تا با توجه به قوانین بازی، توپ را از روی تور در زمین تیم مقابل فرود آوردند.

تولد والیبال
والیبال ورزش مورد علاقه سربازها در جنگ جهانی دوم بود. ورزش والیبال که در ابتدا مینتونت (Mintonette) نامیده میشد در سال ۱۸۹۵ - یعنی چهار سال پس از تولد بسکتبال - توسط فردی بنام ویلیام جی. مورگان ابداع شد. مورگان متولد سال ۱۸۷۰ در شهر نیویورک بود که پس از تحصیل در کالج جوانان مسیحی مسئولیت تهیه برنامههای ورزشی برای سلامتی و تندرستی مردان به او واگذار شده بود.
او این بازی را با ترکیب بازیهای بسکتبال، تنیس و هندبال ایجاد کرد و هدفش طراحی ورزشی بود که برای افرادی که تمایل به تحرک کمتری دارند، مناسب باشد.
قوانین بازی در ابتدا بسیار ساده بود چرا که بیشتر از آن که شبیه ورزش باشد، یک تفریح محسوب میشد اما به تدریج پس از آن که این ورزش در کشورهای دیگر – به خصوص فیلیپین - نیز علاقهمندانی یافت، لزوم تدوین قوانین رسمی برای آن احساس شد.
تور اولیهای که برای این بازی در نظر گرفته شده بود با ایده از تنیس، ۲ متر انتخاب شد و با توپ بسکتبال شبیه به بازی هندبال انجام میشد. این ورزش تا سال ۱۹۰۰ توپ مخصوصی برای خود نداشت و با هر توپی - از جمله توپ بسکتبال – آن را بازی میکردند. هدف هر تیم آن بود که توپ را در زمین حریف فرود بیاورد و در این راه توپ در دست یاران خودی میچرخید. در سال ۱۹۱۲ امتیازهای هر گیم ۲۱ تعیین شد و ارتفاع تور نیز بیشتر شد.
فیلیپینیها اولین قانون مدون برای این بازی را در سال ۱۹۱۶ تهیه کردند و به دنبال آن در سال ۱۹۲۸ اتحادیه والیبال ایالات متحده آمریکا تشکیل شد و به وضع قوانین این ورزش اقدام کرد.
گاهنگار
۱۹۱۷: امتیازهای هر گیم از ۲۱ به ۱۵ تغییر کرد.
۱۹۲۰: تعداد ضربات برای هر طرف به ۳ محدود شد.
۱۹۲۲: اولین دوره رسمی مسابقات در بروکلین با حضور ۲۷ تیم از ۱۱ ایالت آمریکا برگزار شد.
۱۹۳۰: اولین بازی والیبال ساحلی دو نفره انجام شد.
۱۹۴۷: فدراسیون بینالمللی والیبال (به فرانسوی: Federation Internationale De Volley Ball) به اختصار FIVB تشکیل شد.
۱۹۴۸: اولین دوره مسابقات رسمی والیبال ساحلی انجام شد.
۱۹۴۹: اولین دوره مسابقات قهرمانی والیبال جهان در شهر پراگ، چکسلواکی برگزار شد.
۱۹۶۴: والیبال برای اولین بار به جمع ورزشهای المپیکی پیوست.
۱۹۸۷: والیبال ساحلی از ورزشهای رسمی بازیهای جهانی شد.
۱۹۹۶: والیبال ساحلی دو نفره نیز به عنوان ورزش رسمی المپیک شناخته شد.
گذشتهٔ والیبال
والیبال در سال ۱۸۹۵ توسط ویلیام.ج.مورگان مدیر Y. M.C.A در هولیوک ایالت ماساچوست امریکا ابداع شد. تحت تأثیر محبوبیت فراوان بسکتبال در بین عامه، مورگان تصمیم گرفت برای دانشجویان خود ورزشی را به وجود آورد که بازی از روی تور انجام گیرد و لذت بخش باشد. مورگان با استفاده از تویی توپ بسکتبال که به دلیل سبکی وزن، به دستها آسیب نمیرساند، بازی را شروع کرد. با وجود این که به طور آهسته و کند از Y.M.C.A آغاز شد ولی طولی نکشید که در کلیه شهرهای ماساچوست و نیوانگلند عمومیت یافت. در اسپرینگ فیلد، دکتر ت. آهالستیگ با مشاهده بازی، مینتونت را به والیبال تغییر نام داد، زیرا قصد اساسی از بازی کردن، فرستادن و برگشت دادن (رد و بدل کردن) توپ از روی تور است که کلمه والیبال، در معنا، این نیت را مشخص میسازد. با اینکه والیبال در آغاز ورزشی سالنی بود و در محلهای سرپوشیده انجام میشد و اساسا برای فعالیتهای سرگرم کننده پیشهوران و تجار اختصاص یافته بود ولی کمکم به زمینهای روباز کشیده شد و به عنوان یکی از فعالیتهای جالب توجه تابستانی درآمد و به شدّت پیگیری میشد.
در آغاز برای بازی والیبال قوانین خاصی تدوین نشده بود، هر فرد و در هر کشوری به میل خود و به طریق مختلف با توپ بازی میکرد. رفتهرفته والیبال در مناطق و نواحی مختلف جهان گسترش مییافت.
کمکم قوانینی برای این بازی وضع شد و روشها و حرکات تکنیکی جایگزین حرکات قبلی گردید. در سال ۱۹۰۰ پذیرفته شد که امتیازات هر ست بازی ۲۱ پوئن (امتیاز) باشد. در سال ۱۹۱۲ سیستم چرخش به تصویب رسید. در سال ۱۹۱۷ پذیرفته شد که هر ست بازی ۱۵ امتیاز باشد. در سال ۱۹۱۸ تعداد بازیکنان هر طرف زمین ۶ نفر پیشنهاد شد، که مورد قبول عامه قرار گرفت. در سال ۱۹۲۱ موافقت شد که هر تیم با حداکثر سه ضربه توپ را به طرف دیگر بفرستد. در سال ۱۹۲۳ اندازه زمین بازی ۹×۱۸ متر تعیین شد.
به مرور در سالهای بعد، قوانین فراوانی برای این بازی وضع شد و در بسیاری از قوانین قبلی نیز تغییراتی حاصل گشت. هماکنون نیز هر چهار سال یک بار در کنگره جهانی والیبال تغییراتی در قوانین بازی به تصویب میرسد. از جدیدترین و مهمترین قوانین مانند تغییر روش امتیازگیری به رالی، سقف امتیاز ۲۵ برای ستهای اول، دوم، سوم و چهارم و امتیاز ۱۵ برای ست پنجم و افزودن بازیکن آزاد،
پذیرش والیبال از سوی دیگر کشورها
اولین کشور خارجی که والیبال را پذیرفت، کشور کانادا و به سال ۱۹۰۰ بود. اساسا نهضت Y.M.C.A (سازمان جوانان مسیحی) در معرفی این ورزش به دیگر کشورهای جهان و گسترش آن، سهم فراوانی دارد.
بازی والیبال در پایان سال ۱۹۰۰ به هندوستان و در سالهای ۱۹۰۵ به کوبا، ۱۹۰۹ به پورتوریکو، ۱۹۱۰ به فیلیپین، ۱۹۱۲ به اورگوئه، ۱۹۱۳ به چین و ۱۹۱۷ به ژاپن و به تدریج از سال ۱۹۱۴ به بعد توسط سربازان آمریکایی و مستشاران و اشخاص دیگر به کشورهای اروپایی از قبیل فرانسه، چکسلواکی، لهستان، شوروی، بلغارستان معرفی شد و گسترش یافت.
پذیرش این ورزش در اروپا در ابتدا کند بود. فرانسه، چکسلواکی و لهستان سه کشوری بودند که قبل از دیگران اقدام به تشکیل فدراسیون ملی والیبال در کشور خود نمودند. شوروی که در سال ۱۹۲۳ اقدام به تأسیس انجمن ملی والیبال نمود، برای پیشرفت و دگرگونی آن فعالیت زیادی به عمل آورد. شوروی از کشورهایی است که در پیشرفت تکنیک و تاکتیک والیبال و تنظیم قوانین در جهان سهم به سزایی دارد و همواره از قدرتهای بزتر این ورزش بودهاست.
کشورهای فرانسه، چکسلواکی و لهستان پس از تشکیل فدراسیون ملی مصمم شدند که با کمک کشورهای دیگر فدراسیون جهانی والیبال را تأسیس نمایند و در سال ۱۹۳۶ به هنگام بازیهای المپیک در برلین آلمان در این زمینه فعالیت زیادی نمودند ولی با آغاز جنگ جهانی دوم و طغیان آن در اروپا اقدامات آنان متوقف شد. به طور کلی تغییرات و پیشرفت والیبال را میتوان به سه دوره تقسیم نمود، دوره اول از سال آغاز تا سال ۱۹۱۸، دوره دوم از سال ۱۹۱۹ تا سال ۱۹۴۶ و دوره سوم از سال ۱۹۴۷ به بعد که تغییرات و پیشرفت اساسی والیبال در دوره سوم صورت پذیرفتهاست. پس از جنگ جهانی دوم، فعالیتهای فراوان برای حرکت جدید به والیبال مجدداً آغاز شد و اولین مسابقه بینالمللی در قاره اروپا بین تیمهای ملی فرانسه و چکسلواکی در پاریس برگزار گردید. و در آوریل ۱۹۴۷ کنگرهای با شرکت نمایندگان چهارده کشور از سراسر جهان در پاریس برگزار و موافقت شد که فدراسیون بینالمللی والیبال (F.I.V.B) در پاریس تشکیل شود و پل لیبود فرانسوی به عنوان اولین رئیس انتخاب شود.
امروزه این فدراسیون حدود ۲۱۷ کشور عضو دارد (سال ۲۰۰۷) و بیش از ۲۰۰ میلیون نفر از مردم جهان والیبال بازی میکنند. اولین رئیس فدراسیون جهانی والیبال پل لیبود تا سال ۱۹۸۴ (یعنی ۳۷ سال) ریاست را برعهده داشت.
پس از تأسیس فدراسیون جهانی والیبال، کمیتههای مختلفی در داخل آن به وجود آمد و برنامه مسابقات رسمی جهانی تنظیم و آغاز شد. در سال ۱۹۴۹ اولین دوره مسابقات جهانی والیبال برای مردان در پراگ و در سال ۱۹۵۲ دومین دوره مسابقات جهانی مردان و اولین دوره مسابقات جهانی زنان در مسکو برگزار شد. برنامه این مسابقات بطور منظم هر چهار سال یک بار تاکنون در کشورهای مختلف انجام شدهاست.
در سال ۱۹۶۴ مسابقات والیبال مردان و زنان به برنامه بازیهای المپیک ۱۹۶۴ توکیو اضافه شد. علاوه بر مسابقات قهرمانی جهان و المپیک، مسابقات والیبال مردان و زنان در سراسر جهان با عنوانهای جام جهانی، لیگ جهانی، قهرمانی اروپا، پان آمریکن، قهرمانی آسیا، بازیهای آسیایی، والیبال ساحلی، یونیور سیاد، قهرمانی آفریقا، ارتشهای جهان، گراندپری زنان، راهآهنهای جهان، قهرمانی ناشنوایان، قهرمانی معلولین، پارالمپیک معلولین، قهرمانی کشورهای عربی، چهار تیم برتر، جایزه بزرگ، ستارهها و تورنمنتهای جهانی و دوستانه و غیره در گروههای سنی نوجوانان، جوانان و بزرگسالان بطور منظم انجام میشود. در تاریخچه والیبال جهان باید کشور ژاپن را به عنوان دگرگون کننده تکنیکها، تاکتیکها و آمادگی جسمانی در والیبال معرفی نمود (دگرگون کننده در سرویس، ساعد، انواع تاسخها، توپگیریخ و انواع آبشارهای سرعتی با پاسهای کوتاه الف و ب و ترکیبی و به ویژه بدنسازی).

فوتبال یکی از مظاهر دوران پایانی تجدد است. برای اثبات تعلق ذاتی فوتبال به جهان تجدد باید در شان و نقش و جایگاه و اثر فوتبال در این عالم تامل کرد. فوتبال در این عالم چه جایگاهی دارد و چه می کند و اگر نباشد چه می شود؟ از آخر آغاز کنیم. فوتبال نمی تواند نباشد. یعنی با هیچ نیرویی نمی توان فوتبال را از جهان مدرن حذف کرد. مراد این نیست که اگر فوتبال نباشد مردم اعتراض می کنند و برای بودنش فشار می آورند. قدرت فوتبال فرع علائق روان شناسی اشخاص نیست، بلکه امری ورای آن است و در زندگی مردم و در رسانه ها حتی در روابط بین المللی مقام و اثری دارد که حساسیت ها و حکومت ها نمی توانند در مورد آن هر تصمیمی که بخواهند بگیرند.» در جای دیگر از این مقاله، نویسنده اظهار می کند که روان شناسی سیاسی، مساله فوتبال را به جهان سیاست می برد و از آنجا که جنگ های منطقه ای پاسخگوی میل جهان کنونی به خشونت و جنگ نیست، ولی میل جنگ و خشونت هنوز وجود دارد و در عین حال انسان ها از آزادی و صلح و کرامت انسانی و حقوق بشر سخن می گویند. باید چیزی اختراع شود که دوگانه هایی مثل جنگ و صلح، قهر و دوستی، عدم تفاهم و هم داستانی در آن جمع شده باشد و بر این اساس فوتبال کارگشای جهانی است که میان صلح و جنگ و آزادی و قهر و دوستی و کینه توزی به سر می برد و می خواهد به مدد فرهنگ از این وضع خارج شود.
داوری در جای دیگر از مقاله خود فراگیر شدن و جهانی شدن فوتبال را موجب این می داند که فوتبال تبدیل به یک نهاد تجاری فرهنگی شود و از وقتی این بازی، یک تجارت جهانی شد، شان سیاسی اجتماعی کنونی را پیدا کرد و به همین خاطر تا 50 سال پیش فوتبالیست فقط یک ورزشکار بود، ولی اکنون چنین نیست.
به نظر داوری این که تلویزیون صرفا در جهانی شدن فوتبال نقش داشته کاملاصحیح نیست، چراکه فوتبال استعداد جهانی شدن را داشته است. در ادامه وی به توجه سیاسیون به فوتبال اشاره می کند از جمله این که در مسابقه نهایی فوتبال باشگاه های اروپا (2009) نخست وزیران اسپانیا و ایتالیا در ورزشگاه حضور داشتند، ولی به این نکته توجه می دهد که توجه سیاسیون به فوتبال و حضور نخست وزیران ایتالیا و اسپانیا در ورزشگاه به خاطر بهره برداری تبلیغاتی از فوتبال نیست، بلکه «آنها باید به ورزشگاه بروند و شرکتشان در مراسم بیشتر به مقتضای قدرت و نفوذ فوتبال است.»
سپس داوری به اصطلاح بازی فوتبال اشاره می کند و معنای اصطلاح بازی را دارای ویژگی هایی می داند که ظاهرا فوتبال دارای آن ویژگی ها نیست، از جمله این که: «بازی شغل و وظیفه نیست و بازیکنان غرضی بیرون از بازی ندارند.» در بازی معمولانتیجه را نمی توان به طور قطعی پیش بینی کرد. همچنین بازیگران برای کسب سود و رسیدن به مقصد و مقصود بازی نمی کنند بلکه بازی خود مقصود و مطلوب بازیکنان است. همچنین بازی در وقت فراغت و با آزادی و اختیار انجام می شود.
اما فوتبال در زمان ما به عنوان شغل مطرح می شود و نتایج بسیاری از بازی های فوتبال را می توان به شکل تقریبی پیش بینی کرد. به این علت است که فوتبال تا حدی نظم بازار و جهان سرمایه را پذیرفته، ولی کاملادر خدمت نظام سرمایه داری نیست، زیرا تماشاگران آن غالبا تماشاگر بازی هستند.

داوری می نویسد: «یکی از اوصاف بازی فراغ بازیگران و تماشاگران از سودای سود و زیان است. پس در مفهوم بازی حرفه ای تناقض نهفته است. بازی حرفه ای در حقیقت بازی نیست. حرفه غیر از بازی است، ولی چندان ساده نباشیم که جهان و کار جهان را با مرزبندی های مشهور میان مفاهیم و تقابل های رایج تفسیر کنیم.
در عالم کثرت از بساطت و از موجودات بسیط نمی توان دم زد و هر جا بساطت نباشد، اجزای ترکیب ضرورتا مشکک یا متباین و متضاد نیستند، مگر این که جمع اضداد و متباین ها را بپذیریم... در عالم کثرت متباین ها و متفاوت ها با هم و کنار هم در کارند... وضع غالب در جهان متجدد و بخصوص در دوران کنونی مقتضی آن است که همه چیز به کار مصرف بیاید، حتی بازی هم هر چند در ذات خودمصرف کردنی نیست، مستثنا نشده است. در این وضع بازی هم می تواند حرفه ای باشد و این تنها تضاد در جهان کنونی نیست. این جهان پر از تضادها، تعارض ها و تفاوت هاست... فوتبال مظهر تعارض های تجدد است چنان که اکنون آزادی و ضرورت در فوتبال چنان با هم جمع شده است که غالب دست اندرکاران ورزش و حتی علاقه مندان متوجه حقیقت حادثه نیستند و جمع میان بازی و شغل را نه یک مساله مهم بلکه وجهی از پیشرفت و کمال می دانند.
نویسنده سپس به جایگاه هنر در دنیای جدید اشاره و اظهار می کند که عصر جدید با هنر و فلسفه نو آغاز شد و هنر رمان آن علایق فرهنگی و هنری هم سست شده و هنر بزرگ دیگر وجود ندارد، فوتبال می خواهد آن کاستی ها را تدارک کند.
به نظر داوری زمین فوتبال عرصه قانون و آزادی است و این آزادی چیزی بیش از آزادی ای است که در همه بازی ها هست.
«رهایی از خودفریبی در آینه فوتبال» عنوان مصاحبه ای است که اطلاعات حکمت و معرفت با دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی انجام داده است. در این مصاحبه دکتر عبدالکریمی اظهار می کند بازی فوتبال به منزله جزء بسیار کوچکی از زندگی اجتماعی ما در این قرن، می تواند منعکس کننده اوصاف بسیاری از جامعه و حیات اجتماعی باشد.
در قسمتی از مصاحبه، عبدالکریمی به حیث جهانی فوتبال اشاره و اظهار می کند که: اساسا امروزه همه جهان بشدت یکدست شده است. شما به هر کجای جهان که پا می گذارید، رنگ و بوی کم و بیش مشابهی استشمام می کنید. فرودگاه ها، هتل ها، رادیو و تلویزیون، سوپرمارکت ها و ... و نیز فوتبال...
عبدالکریمی به تفاوت فوتبال با ورزش های سنتی اشاره می کند، چرا که ورزش های سنتی مبتنی بر ارزش های عالم سنت بودند یعنی ارزش هایی چون شجاعت، دلاوری و فرهنگ مردانگی و پهلوانی؛ اما ورزش های دوران مدرن از جمله فوتبال، عموما به مجموعه ای از روش ها و تکنیک ها، یعنی به نوعی منطق و علم تبدیل شده اند.
عبدالکریمی در جای دیگر اظهار می کند: در روزگاری که حتی احساسات ناسیونالیستی ضعیف شده است، تیم های ملی فوتبال می توانند احساس یک ملت بودن را به ما القا کنند. وقتی تیم ملی کشوری پیروز می شود، همه ملت احساس پیروزی می کنند. حال فرق نمی کند که هر فرد در کجای هرم قدرت سیاسی و اقتصادی قرار گرفته باشد.

«فلسفه فوتبال یا فلسفه ورزش؟» عنوان مقاله ای است از روح الله عالمی، دانشیار فلسفه دانشگاه تهران. در این مقاله آمده است: «فلسفه ورزش همان فلسفه خلقت آدمی است و فلسفه خلقت آدمی همان سرچشمه ای است که فلسفه هنر و ورزش و مانند آنها را در آن می توان جستجو کرد. همه آن شگفتی ها در ذات انسان است و بیهوده نیست وقتی ورزش یا هنر را تجزیه و تحلیل می کنیم در هر مورد و هر جزء به تعارضاتی می رسیم که اگر دقیق نباشیم، آنها را نشانه های منفی به حساب می آوریم و حال آن که باید از همین مسیر عبور کرد. مسیر دیگری در کار نیست. فلسفه ورزش یعنی نگاه این گونه به ورزش برای شناخت بهتر ماهیت انسان.»
در مقاله «فوتبال به مثابه آیین» رابطه فوتبال با معتقدات و آیین های دینی بررسی شده است. به بیان نویسنده، فوتبال آیین ها و سنن خاصی را دامن زده و آداب ها و نمادهای تازه ای ایجاد کرده است که به صورت یک روح جمعی در حال گسترش است. برخی متفکران و دینمداران منکر تاثیر مثبت در این عرصه اند.
در مقاله «فوتبال و زنان» که توسط آرش رستگارزاده و عباس نراقی ترجمه شده است، جایگاه زنان در فوتبال که امروزه به یکی از پژوهش های مهم در حوزه های مختلف اندیشه و علوم اجتماعی تبدیل شده، بررسی شده است.
در مقاله «معنای فوتبال» نوشته مسعود رضوی آمده: «کوشش در تبیین نظام معنایی و نشانه شناسانه ای که بر فوتبال حاکم است، امر تازه ای نیست؛ اما انکار اهمیت آن برای کسانی که فوتبال را فاقد معنا و بی ارزش می دانند، بسیار اسف انگیز است. در مقاله «معنای فوتبال» کوششی برای فهم استقبال ژرف و پرمعنای بشر از فوتبال دنبال شده است.
ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت به صاحب امتیازی شرکت ایران چاپ و مدیرمسوولی انشاءالله رحمتی و بهای 5000 ریال منتشر می شود.

چرا فوتبال این قدر جذاب است؟
بی شک، فوتبال جذاب ترین و پرهیجان ترین ورزش دنیاست: ورزشی که تمام اقشار سنی را در هر پست و مقامی که باشند به سوی خود می کشد.
ورزش کاران صدها رشته ورزشی در رقابت های المپیک شرکت می کنند؛ اما هیچ کدام به اندازه ورزش توپ و چمن و مستطیل سبز طرفدار ندارند.
هر ساله با آغاز لیگ های حرفه ای در سراسر جهان، میلیون ها نفر رقابت ها را پی گیری می کنند که در این میان، لیگ های اروپایی و جام باشگاه ها، علاقه مندان ویژه ای را به خود اختصاص می دهد که دلیل آن را باید در تجمع ستاره های فوتبال در تیم های اروپایی و حساس تربودن بازی ها دانست.
اگر نگاهی به مسابقاتی مانند رویارویی میلان ـ اینتر، منچستر یونایتد ـ آرسنال، رئال مادرید ـ بارسلونا و یونتوس ـ رم. بیندازید، می بینید که این تیم ها با ستاره هایشان، نفس گیرترین رقابت ها را رقم می زنند و بارها دیده اید که رودررویی تیم های انگلیسی با ایتالیایی یا اسپانیایی، چه دردسرها و اتفاقات عجیب و غریبی را رقم زده است.
اما پرسش بزرگی که این جا مطرح می شود آن است که:
چرا فوتبال این قدر جذاب است؟
پرسشی که شاید هیچ یک از ما تا به حال، به طور جدی به آن فکر نکرده باشیم این است: دلیل های جذابیت فوتبال! خوب است چند عامل را که در یک نظر سنجی از میان علاقه مندان فوتبال در سایت «اسپورت نیوز» آمده را بررسی می کنیم.
1. غیرقابل پیش بینی بودن نتایج مسابقات:
بیش تر پرسش شوندگان، غیر قابل پیش بینی بودن مسابقه ها را دلیل اصلی جذابیت فوتبال دانستند. این مسئله از آن جهت مورد توجه علاقه مندان است که گاه در واپسین لحظه های وقت تلف شده بازی، گلی به ثمر می رسد و تمام محاسبه های تیم و هوادارانش را به هم می ریزد.
2. تعصبات ملی:
در همه جای دنیا، مردم با عرق ملی و حس میهن پرستی زندگی می کنند اما فوتبال روی این مسئله چه تأثیری دارد؟
در ورزش های انفرادی (کشتی، شنا، جودو و...) نام ورزش کار. به تنهایی مورد توجه قرار گرفته و مطرح می شود و ملیت او همیشه در پس زمینه است (مانند شوماخر به عنوان قهرمان اتومبیل رانی)؛ در حالی که در فوتبال، نام تیم ملی آن کشور همواره حرف اول را می زند و همین عرق ملی و تعصبات وطنی باعث می شود تا درصد تماشاگران مسابقه های فوتبال در تورنمنت های جهانی، افزایش قابل توجهی داشته باشد.
3.تفکیک های فردی:
هیچ ورزشی به اندازه فوتبال از مهارت های فردی و حرکت های ظریف پا به توپ برخوردار نیست. در ورزش هایی نظیر بسکتبال، والیبال یا تنیس، هیچ گاه نمی توانید ظرافت حرکت هایی را که مثلا مارادونا یا پله با توپ انجام می دهند، ببینید.
4. هزینه کم
در مقایسه با ورزش هایی نظیر اسکی، تنیس، گلف و... فوتبال نیاز به فضای خاصی ندارد و هرجا که زمین هموار و خشک و یک توپ وجود داشته باشد، می توان فوتبال بازی کرد. در مجموع برای علاقه مندان به آموزش، فوتبال بسیار کم هزینه است.
5. مبارزه مدرن:
فوتبال را باید نوعی جنگ اصول گرایانه در قالب تمدن امروزی دانست. نوعی تسویه حساب های ملی ـ میهنی که در آن دو تیم بدون درگیری فیزیکی مستقیم و خصمانه و با بهره گیری از تدابیر تاکتیکی به مبارزه با یک دیگر می پردازند (مانند جام جهانی 1986 مسابقه آرژانتین و انگلستان که به نوعی، تسویه حساب این دو کشور در برابر جنگ چهار سال گذشته آن ها بود و در آن، مارادونا با گلی که با دست وارد دروازه انگلستان کرد، لقب ژنرال ملی را از آن خود کرد.)
6. فوتبال؛ یک پدیده تأثیرگذار اجتماعی
در جامعه کنونی، فوتبال به یک پدیده تأثیرگذار اجتماعی تبدیل شده و در بدترین شرایط زندگی ممکن است فرد با پیروزی تیم محبوبش، حالت متفاوت پیدا کند و بالعکس.
ضمن این که پیروزی تیم ملی یک کشور، در شرایطی که آن کشور از نظر اقتصادی یا سیاسی با بحران روبه روست، می تواند تأثیرشگرفی در اوضاع حاکم داشته باشد.
بنابراین می توان فوتبال را یکی از تأثیرگذارترین پدیده های روز در دنیا بر روند طبیعی و جریان عادی زندگی روزمره افراد و همه جامعه دانست.

آنچه که باید در موردش بحث شود فلسفه فوتبال است. عنوان غریبی است که امروزه به علت کثرت استعمال مشابه آن دیگر به آشنائی نزدیک تبدیل شده است چون نام فلسفه هم به میان آمد، پس چالشهایی را که این اصطلاح به وجود میآورد باید پذیرا شد. در سنت فلسفی ما پذیرفته شده که چیزی میتواند متعلق بحث فلسفی باشد که بهرهای از وجود برده باشد. اگرچه برای وجود معنای موسعی در نظر گرفتهاند که انحاء مختلف هستی منجمله اعتباریات را نیز دربرمیگیرد؛ ولی بهرحال در همین ظرف هم باید نوعی هستی برای این ورزش قائل شد تا بتوان آنرا موضوع تحقیق و بررسی قرار داد وگرنه کاربرد اصطلاح فلسفه این ورزش باید جای خود را به کلمات دیگری بدهد مثل «آثار و فواید فوتبال» و یا «خاستگاه اجتماعی» و از این قبیل. به هر تقدیر با علم به اینکه فلسفه فوتبال به معنای دقیق و علمی هرگز قابل طرح نیست ولی با تسامح میتوان به این موضوع پرداخت. در این تحقیق و تفسیر است که ناخواسته سنت و مدرنیسم مطرح میشود چرا که این ورزش اینک به شکلی درآمده که هم میتوان آنرا تکامل و تعالی فوتبال اولیه دانست و هم میتوان چهره انحطاط یافته آن، و این معنی قابل قبول نیست مگر آنکه از یک سو به ماهیت فوتبال و از سوی دیگر به ماهیت مظروف یعنی سنت و مدرنیسم التفات نمود. به نظر میرسد تفکیک بررسی فوتبال از این نگرش میسر نباشد و شاید حل همین ماجرا را بتوان همان فلسفه فوتبال دانست. بنابراین باید با این سوال آغاز کرد که فوتبال چیست؟
فوتبال چیست که اینقدر جهان را به خود مشغول ساخته است. در جهان کنونی شاید هیچ چیز را نتوان یافت که به اندازه این بازی عجیب مردم را به هم نزدیک و از هم دور کرده باشد. آیا این بازی را میتوان موجودی همچون سایر موجودات دانست. شاید در بدو امر به نظر برسد که فوتبال تنها یک بازی است و دیگر هیچ و به شروع و خاتمه خود و خاطراتی که از آن باقی میماند محدود میشود ولی اگر این ورزش در آغاز پیدایش خود چنین بود، دیگر اینگونه نیست. نمیخواهم بگویم که فوتبال ذات و ماهیتی دارد و در مسیر تطوری خود مراحلی را طی میکند. شاید ذات گرایان افراطی چنین رویکردی داشته باشند ولی اصلاً اینطور نیست و نیز نباید گفت که فوتبال آنگونه موجود اعتباری است که هیچ هویتی هم برای آن نمیتوان فرض کرد. فوتبال را باید مانند خودش که آمیختهای از همه اضداد است در نظر گرفت. شاید راحتتر این باشد که مجموعه عوارض و لوازم آنرا مدّ نظر قرار داد و تحقیق نمود که این دیگر چیست که خود را با همه اعتباریات و قراردادهای دیگر متفاوت ساخته است. به راستی امروز کدام ساختار اجتماعی را میتوان سراغ گرفت که به نوعی با فوتبال سروکار نداشته باشد. این درست است که فوتبال موجود مستقلی نیست و به اعتباریات شبیهتر است ولی اشتباهی فاحش است اگر آنرا در همان جهان اعتبارها خلاصه نمود. چه بسیار اموری از این دست که منشاء آثار خارجی بسیارند و فوتبال از برجستهترین آنهاست.

سیاست و اقتصاد که به بداهت درآن سر میکشند و با آن زندگی خاصی را ادامه میدهند، حتی علم و تکنولوژی و اخلاق هم آمیختگی خاصی با فوتبال پیدا کردهاند. آیا این ارتباطها به ماهیت فوتبال برمیگردد و یا جدیداً عارض آن شده یعنی همه اینها خاصیت دوران جدید و به اصطلاح دوران مدرنیته است؟ پاسخ این سوال سهل و ممتنع است. تردیدی نیست که آن زمان که ملوانان انگلیسی این ورزش را پایه گذاشته هرگز چنین تصوراتی در ذهن نداشتند. پای انگلستان به میان آمد، کشوری که زمانی فوتبال را بنابر مشهور به وجود آورد، آنقدر در سیاست و کشورداری عظمت داشت که خورشید در قلمروش غروب نمیکرد. وقتی پای این کشور وسط باشد باید در همه چیز با تامل بیشتر تحقیق نمود. آنها آنقدر در همه امور مهارت و سیطره داشتند که بتوان فرض کرد هر کاری، حتی فوتبال را برای انگیزههائی متکثر و متعدد عرضه کرده باشند. نمیدانیم، ولی پیداست که این ورزش از آغاز با اهدافی که امروز پیدا کرده به وجود نیامده باشد. سیر تکاملی این ورزش این دیدگاه را تا حدی تائید میکند. همینجا اینرا نیز باید گفت که برخی هم میگویند فوتبال اولین بار در برزیل مطرح شد و ملوانان انگلیسی بعد از آشنایی اولیه با آن کم کم سروسامانی به آن داده و برایش قوانین خاصی ابداع کردند و مثل خیلی موارد دیگر به دلیل سلطه بر عالم آنرا به نام خود ثبت نمودند. حقیقت هرچه باشد فوتبال مسیر خاص و طولانی را طی کرد تا به شکل امروز درآمد. این ورزش چه در ساختار و قانونمندیها و چه در اهداف و چه در تاثیر و تاثرات خود بکلی دگرگون شد. در ابتدا عدهای صرفاً برای تفریح و وقتگذرانی، که شاید تعریف سادهای از بازی باشد، توپی را به میدان که نه، به هر محل مسطحی میانداختند و بدون این پیچیدگیها در دو گروه، که تعداد هم درآن مهم نبود، سعی میکردند توپ را به دروازه طرف مقابل بکشانند. صحنهای بود از جنگ و دوستی، قدرتنمایی و صمیمیت. به مرور این ورزش هم تکویناً مراحل تکاملی خود را طی کرد. شاید از همین مرحله به بعد بود که انگلیسی ها ابتکار عمل را در دست گرفتند و به این موجود خاص، اعتباری جدید بخشیدند. در ابتدا تعداد نفرات هر تیم یازده نفر نبود بلکه در ابتدای قانونمند شدن هر تیم فوتبال از دو دروازهبان تشکیل میشد و ده نفر دیگر که هیچ تفکیک منظمی هم در حمله و دفاع نداشتند. همه دفاع میکردند و همه حمله میکردند. خلاصه صحنه جنگ بود. بعدها کم کم این شکل فعلی پیدا شد و بیش از صدسال است که هر تیم با یازده نفر با شمایل کنونی به مسابقه وارد میشود.
به مرور و به دلایل رازآلودی که تاکنون هم هیچ کس نتوانسته پاسخ روشنی به آن بدهد فوتبال به محبوبترین، درآمدزاترین، تاثیرگذارترین و گستردهترین ورزش جهان تبدیل شد. آنچه که در این مسیر رخ داد خود به اندازه شکلگیری و تکامل فوتبال عجیب بود و هنوز هم عجیب است. ذات دنیای جدید و ماهیت مدرنیسم بیکار ننشست و این ورزش را هم مانند هر پدیده دیگری به جزئی از خود تبدیل نمود. اصولاً غرب و یا ماهیت غرب به گونهای است که همچون روحی واحد هرآنچه را که منطبق با خود بیابد به درون خود میکشد و به شکل خود درمیآورد و به جزئی از خود تبدیل میکند. این نظر هم افراط و تفریط در باور به ذات نیست بیان اعتبارات یک ذات اعتباری است که مصادیق مختلف آنرا در همه عرصههای صنعت و کشاورزی و هنر و سیاست و اقتصاد و علم میتوان نشان داد. فوتبال به مرور به واقعیتی تبدیل شد که گویی شخصیت غرب را در آن میتوان مشاهده کرد همه آن ضد و نقیضهایی که در فرهنگ مغرب زمین مشاهده میشود. کجای جهان همچون غرب میتوان هرج و مرج و نظم را این چنین به سامان در کنار هم دید که در فوتبال نیز میتوان سراغ گرفت.

چگونه میتوان تفاهم و کینه توزی را، سرعت و کندی را، شوق و نا امیدی را آنگونه که در فوتبال است در جای دیگر دید. اشتباه نشود، هیچ چیز در فوتبال نیست که در ورزشهای دیگر نباشد. هر مولفهای از این ورزش چه درونی و چه بیرونی را میتوان در دیگر ورزش ها هم پیدا کرد. حتی در محبوبیت هم اینگونه نیست که فوتبال در هر کشوری حرف اول را بزند، در درآمدزایی و اقتصاد هم همینطور. ورزشهایی چون بسکتبال، گلف و تنیس و کریکت و راگبی (فوتبال آمریکایی) امروزه در آمریکا بیشتر از فوتبال طرفدار دارد؛ در کشورهایی مثل استرالیا و تایلند و نیوزلند کریکت بیشتر از فوتبال وقت و فکر مردم را به خود اختصاص میدهد. در پاکستان و هندوستان هم ورزشهای رقیب فوتبال فراوانند. حتی در انگلستان هم فوتبال رقیب دارد. ولی آنچه که جالب است اینکه من حیثالمجموع در جهان هیچ ورزشی قدرت حتی رقابت با فوتبال را ندارد. این ورزش رازآلود معلوم نیست که چیست که این آثار شگفت را همراه دارد؟به یک مورد از این شگفتیها توجه کنید. همانقدر که سیاست بر فوتبال اثر گذارده، فوتبال نیز تصمیمهای سیاسی را متأثر نموده است. تا دهه 60 و قبل از آن، در انگلستان (به عنوان نمونه کشور دارای فوتبال مدرن، وگرنه آلمان، ایتالیا، فرانسه، اسپانیا نیز در همین رده قرار میگیرند) بنابر سیاستهای حاکم، به شکل غیرقابل باوری میان نژاد سفید و سیاه تفاوت بلکه تبعض وجود داشت. سیاه پوستان و سرخ پوستان تنها برای آن زنده بودند و محلی از اعراب داشتند، که نیازهای سفید پوستان را برآورده سازند. گویی که نوع آدمی چند گونه بود. حتی کلیسای سیاهان هم جدا بود. مدارس و اتوبوس و امکانات دیگر اجتماعی که جای خود را داشت. در دهه هفتاد در فوتبال زمزمههایی آغاز شد که روح و جان این ورزش سیاهان را هم به سمت خود کشید. در ابتدا باز هم فرهنگ کلی متأثر از سیاستهای سیاستمداران مقاومت میکرد و تنها سیاهپوستانی توفیق ورود به تیمهای بزرگ را پیدا میکردند که دورگه باشند، به تیمهایی مثل لیدزیونایتد، لیورپول، آرسنال دربی کانتی، منچستریونایتد، تاتنهام به عنوان بزرگان آن دوران انگلستان نگاه کنید یا هیچ سیاه پوستی در آن نمییابید یا اندک اندک با دورگههایی روبرو میشوید که باز هم با حقوق و مزایای کمتر وارد عرصه شده بودند. به مرور این ماجرا سرعت گرفت تا جایی که امروز مشاهده میکنید که اگر تعداد سیاه پوستان بیشتر نباشد کمتر نیست. سایرنژادها هم همینطور و به همین شکل این مسیر را طی کردند. اگر چه حتی امروز هم حقوق و مزایای یک سیاه در مقایسه با سفید مانند خودش کمتر است. ولی فوتبال (و نیز سایر ورزشها اگر چه در حد کمتر) این فاصله را پرکرد. اما آنچه که در خفا رخ داد تنها این نبود. ذات مدرنیسم در مواجهه با این پدیده نه تنها عقبنشینی نکرد و کنار ننشست، بلکه بنابر ماهیت خود این پدیده را نیز جزئی از خود تبدیل نمود و با مجهز شدن به آن مسیر خود را ادامه داد. مدرنیسم هرگز فوتبال را در کنار خود به موازات خود نپذیرفت، بلکه بعد از مبارزه و مقاومت اولیه آنرا تحلیل کرد و امروز میتوان به جرأت گفت که فوتبال جزئی از ساختار و ماهیت آن است. نقطه بزنگاه همین است که برای دیگر کشورها که از محدوده مدرنیسم واقعی و حقیقی خارجند و تنها تلاش میکنند ادای آنرا درآورند فوتبال مثل بسیاری از دیگر واقعیتها، مثل تولید انبوه اتومبیل، به صورت مصنوعی و عارضی مطرح است. اگر قرار باشد روزی فوتبال نقش حقیقی خود را بازی کند باید تکلیفش با ساختار هر نظام روشن شود. در غرب فوتبال خود غرب است و در برخی کشورها چنین نیست و تلاش برای تغییر مصنوعی این ساختار هم در این کشورها به جایی نرسیده و نخواهد رسید. و به همین دلیل نقشهای متفاوتی از آن به چشم میخورد. در غرب که فوتبال جزئی از وجودش شده (و یا آنان فوتبال را به جزئی از خود تبدیل کردهاند) همانند یک ارگانیسم و یک موجود زنده همه چیز در همه چیز اثر میگذارد و اثر میپذیرد. مگر میشود فوتبال را تنها در محدوده مستطیل سبز تجزیه و تحلیل کرد؟ مگر قابل فرض است که فوتبال را صرفاً واقعیتی نود دقیقهای دانست که تعدادی تماشاچی با لذت آنرا میبینند و بعدهم همه چیز تمام میشود؟ مگر میتوان اقتصاد فوتبال را همین فروش بلیط و حق پخش تلویزیونی و انواع تبلیغات بشمار آورد؟ امروز فوتبال یکی از شاخصههای سیاست داخلی و خارجی غرب است. صنعتی است که در تجارت و بانک و بورس تأثیر غیرقابل انکار دارد، و چه کسی است که نداند جوهره نظام غرب با اقتصاد آمیخته است. فوتبال را که اگر چه ماهیت نوعی ندارد و نمیتوان از این منظر برایش فلسفهای قائل شد باید از وجهه نظر وجود خاصش مورد ملاحظه قرار داد. این فوتبال همین است با همه خوبیها و بدیهای پنهانش.

همه را با هم به دوستی میکشاند. در کجای جهان میتوان اینهمه نزدیکی نژادهای کشورهای مختلف را دید که امروز بزرگترین تیمهای فوتبال جهان از بازیکنانی تشکیل شدهاند که از چندین کشور مختلف کنار هم جمع شدهاند. گاه آنقدر افراط میشود که در انگلستان تیمهای مطرحی چون آرسنال و چلسی، حتی یک بازیکن انگلیسی هم در میدان ندارند، آنهم در انگلستان که زمانی بازیکن غیرانگلیسی یا مربی غیرانگلیسی در آنجا حکم مرگ میگرفت. همه اینها نه بازی سیاست که نقش سیاست است،سیاست همین است. هرگاه اقتضاء کند که وسیله ای به عنوان وسیله باید مورداستفاده قرار گیرد، قرار خواهد گرفت و اگر هم نباید وسیلهای جزء لاینفک ماهیت مدرنیته شود باز هم همانطور خواهد شد. اینها هم مزایا و معایب خود را دارد و این چنین است که فوتبال معجونی است از همه خوبیها و بدیها. فوتبال همانقدر که به عنوان نمونه سیاه پوستان را جذب کرده و ظاهراً به آنان شخصیتی همطراز سفید پوستان داده و این را می توان روح برادری و تفاهم و نوع دوستی دانست ولی موجب تفرقههای بسیاری در آن کشورهایی شده که برخی جوانانشان را به غرب میفرستند. گروه های کشف استعداد که تیمهای بزرگ در کنار خود دارند گاه ظالمانهترین رفتارها را در کشورهای فقیر برای جلب و جذب آنان بکار میبرند. آنچه به همه این رفتارهای متضاد معنای واحد میدهد منافع ملّی است که حرف اول و آخر همه آنهاست.
اینک از این منظر به فوتبال بنگریم، که چگونه میتوان از آن برای دستیابی به اهداف مختلف بهره برد. تدبیر آن است که همه جوانب مثبت و منفی در کنار هم ملاحظه شود. شاید باشند کشورهایی که ترجیح میدهند از فوتبال به عنوان یک داروی مسکن استفاده کنند بهرحال جمع شدن صدها هزار نفر (در مجموع) برای دیدن مسابقات و صرف وقت رفتن و برگشتن و زمان تعریف ماجراهای مسابقات، کم نیست. این مقدار زمان هنگامی که از نسل جوان گرفته شود، خود بخود آنان را از سایر افکار دور خواهد کرد. امّا این جماعت از این حقیقت غفلت کردهاند که همین نحوه سیاستگذاری زمینه را برای آیندهای نامعلوم که کسی نمیداند چه موقع است آماده خواهد کرد تا همین افراد به نحو دیگری در مقابل سیاست دیگری بایستند. هنگامی که جوان رها شده در سکوهای تماشای فوتبال عقدههایش را با فریاد و توهین و ناسزا خالی کند همیشه این داور یا یک تیم فوتبال دیگر نیست که مخاطب باشد. هنگامی که برای پیروزی یک تیم بر تیم دیگری آنهمه جنجال برپا شود و با پایکوبی و ابراز شادی بیحد و حدود تماشاچیان صرفاً به عنوان یک وسیله مورد استفاده قرار گیرند، چه تضمینی است که در دفعات بعد به شکلی که مورد قبول و پسند نباشد همین ماجرا تکرار نشود؟ هنگامی که الگوسازی برای جوانان به واسطه فوتبالیستها در مقطعی از زمان تجویز گردد، چه ضمانتی است که افراط و تفریطی در این امر گریبان همان کسانی را نگیرد که میپنداشتند این ابزار همیشه برای آنان کارساز خواهد بود؟
امّا فوتبال به دور از همه این غوغاها به راه خود ادامه میدهد. همانند سیل است و آتشفشان، که هم نابود میکند و هم آبادانی بوجود میآورد. برخی جنبههای تخریبی آنرا بیشتر مدّنظر قرار میدهند و برخی جنبههای سازندگی آنرا. امّا حقیقت این است که

این دو جنبه از هم قابل تفکیک نیستند. یک حقیقت تلخ و شیرین هم در این میان رخ میدهد و آن نقش خود فوتبالیستهاست. همه آنان که با این ورزش آشنا هستند میدانند که خوشبختانه آنچه که مایه افتخار است این است که در دل همه این تضادها، میتوان نقطه روشنی یافت که همان نوع دوستی و انسانیتی است که در غالب فوتبالیستها وجود دارد (حتی اگر نادانسته و ناخواسته مجری سیاستهای برنامهریزی شده دیگران باشند). نه اینکه آنان انسانهای والایی باشند، ابداً، آنان هم جوانانی هستند اکثراً آموزش ندیده و تحصیل نکرده که در شروع زندگی به پول و امکانات بسیار رسیدهاند و در دنیای شهوات مختلف خود سیر می کنند. عاشق شهرت و محبوبیتاند و به انحاء مختلف در صدد دستیابی به آنها زندگی میکنند ولی روح غالب و قالبی که در فوتبال پیدا میکنند احترام به مردم و دوست داشتن آنهاست. اینکه بیشتر با احترام با مردم سخن میگویند و به آنان عشق میورزند و برای آنان خیلی قدمها برمیدارند، مصادیق این حقیقت است. بسیاری از آنان در موسسههای خیریه عضوند. بسیاری از آنان سفیران افتخاری یونیسف و یونسکو هستند تا جایی که تیمی مثل بارسلونا با همه افتخاراتی که دارد رسماً این مسئولیت را هم برعهده گرفته است. شاید این روحیه برخاسته از روحیه بدهکاری و دینی باشد که آنان نسبت به تماشاگران دارند و بدون آنان خود را ناچیز میپندارند ولی این همه ماجرا نیست. فوتبال در ذات خود اینگونه ارزشهای برتر را هم ایجاد میکند. وقتی در تیمی مثل چلسی بازیکنان از انگلستان، آلمان، چک، پرتغال، ساحل عاج، فرانسه، برزیل کنار هم بازی کنند خود بخود روح دوستی و تفاهم هم پدید میآید. خودبخود این انگاره که برخی نژادها برتر از دیگرانند از بین میرود.
این حقیقت هم مثل حقایق دیگر مربوط به عالم انسانها بطور نسبی تحقق پیدا میکند و چنین است که بازیکنی مثل جان تری در کشوری دیگر با تعدادی جوان ترک درگیر میشود آنهم با این نگاه که برتر از آنان است و یا کار زشتی که جاناتان وودگیت به بار آورد. همه اینها هست. هم خوبیها و هم بدیها،ولی باید انصاف داد که نقش فوتبال امروزه در ایجاد وحدت و همدلی بسیار فراتر از کینهتوزیها و دشمنیهاست، آنچه که باید دانست و پذیرفت و تلاش کرد که به وضع بهتری درآید اینکه امروزه فوتبال به کالایی برای تجارت تبدیل شده و با لطائف الحیل قیمت کالای خود را در بازار بالا میبرند تا به سود سرشار دست پیدا کنند.
این داستان رخ نمیدهد مگر آنکه انسانهای مخاطب خود را هم بتوانند به نوعی همراه کنند. در این صنعت پولساز امروز روانشناسان و جامعهشناسان بزرگی در خدمت تیمهای بزرگ هستند تا بهتر از رقبا بتوانند تولیدات خود را به فروش برسانند. زمانی که آلن کلارک با قیمت یکصد هزار پوند به لیدز نقل و انتقال پیدا کرد رکورد قیمت بازیکن در انگلستان شکست و امروز منچستریونایتد با نود و سه میلیون یورو کریس رونالدو را به رئالمادرید می فروشد. توجه کنید که این تفاوت چشمگیر فقط در فاصله سی سال رخ داده است. پس باید پذیرفت که صنعت فوتبال با چه سرعت و شتابی به پیش میرود. در جهانی که تسلیحات، موادمخدر، فروش انسانها حرف اول را در تجارت میزند باید به این معجون ورزشی احترام گذاشت که اگرچه در درون خود نیات سیاستمداران را نیز برآورده میکند که بهرحال نمیتوان آنرا تائید کرد، امّا صدها نکته مثبت هم دارد که جای امید به آینده را بازمیگذارد.
خلاصه اینکه اگرچه فوتبال واقعیت مستقلی ندارد تا بتوان به معنای دقیق و علمی برای آن فلسفهای در نظر گرفت ولی در جهانی که فلسفههای مضاف روزبروز بیشتر مطرح میشوند و از فلسفه هنر و فلسفه علم و... سخن به میان میآید تا فلسفه حمایت از حیوانات و مثل آن، فلسفه فوتبال هم قابل طرح خواهد بود. شاید اختلافنظری نباشد که اگر حقیقتاً بخواهیم فلسفه

فوتبال داشته باشیم باید برای هر ورزش دیگری هم فلسفهای خاص طراحی گردد. قطعاً این چنین نیست و اگر بتوان برای فلسفه ورزش هویتی قائل شد فوتبال به عنوان نوعی ورزش از احکام آن تبعیت خواهد کرد شاید مناسب باشد ببینیم که فلسفه ورزش چگونه قابل بررسی است. ورزش حرکات و قانونمندیهای خاص و آگاهانهای است که انسانها برای تقویت و تعالی جسم و روح خود بکار میبرند. اگر از این زاویه نگاه کنیم احتمالاً میتوان پذیرفت که این دسته فلسفههای مضاف هرکدام به نوعی انسان را مورد شناسایی قرار داده و رابطه او را با آن موضوع خاص کشف میکنند. ورزش با انسان آمیخته است و همچون هنر، سیاست، حقوق، زبان، علم ابعاد مختلف وجود او را به چالش میکشد.
فلسفه ورزش با این مقدمه یعنی رابطه انسان با خودش، امّا رابطه او با تمام هویتش با خودش به معنای بعدی از ابعاد وجودیاش. همه اینها روح انسانی را سیراب میکند که بینهایت طلبی و زیبایی دوستی و عدالتخواهی و حقیقتجویی را در بالاترین مراتبش هدف گرفته است. این انسان با این ساختار عجیب است که این شگفتیها را به هنر ورزش و سیاست هم تسرّی داده است. اگر در انسان جنگ، غریزه و فطرت قوای دائمی خلقت اوست و تعالی او هم حل مسالمتآمیز این دو واقعیت است که باید با بقای هر دو ولی حاکمیت فطرت به پایان برسد، ورزش و هنر و... هم صحنههای تجّلی همین واقعیتاند. همه آن اضداد که در همه این عرصهها میبینیم بازتاب همان تضادی است که آگاهانه در سرشت ما قرار دادهاند تا با آن به تکامل برسیم.
فلسفه ورزش همان فلسفه خلقت آدمی است و فلسفه خلقت آدمی همان سرچشمهای است که فلسفه هنر و ورزش و مانند آنها را در آن میتوان جستجو کرد. همه آن شگفتیها در ذات انسان است و بیهوده نیست هنگامی که ورزش و یا هنر را تجزیه و تحلیل میکنیم در هر مورد و هر جزء به تعارضاتی میرسیم که اگر دقیق نباشیم آنها را نشانههای منفی به حساب میآوریم و حال آنکه باید از همین مسیر عبور کرد، مسیر دیگری در کار نیست. فلسفه ورزش یعنی نگاه این گونه به ورزش برای شناخت بهتر ماهیت انسان. این دیگر جزء اعتباریات نیست. از مهمترین واقعیتهای عالم خلقت است. پس شاید بتوان برای فلسفه ورزش اصالتی از نوع دیگر قائل شد و آن را به عنوان جزئی از فلسفه و یا انسانشناسی و یا فلسفه زندگی انسان به حساب آورد.
ولی از آنجا که در بسیاری موارد، مهمترین مصداق یا نوع را به دلیل ممتاز بودنش ملاک میگیرند، میتوان فوتبال را نیز نایب مناسب ورزش دانست و شاید هم به نحو اعتباری بتوان آنرا مستقلا مورد تحقیق قرار داد. این ماجرا همچنان مفتوح میماند تا در بستر زمان فواید و مضار آشکار و پنهان این معجون رمزآلود کشف گردد.
بازی با توپ تاریخچه ای چند هزار ساله دارد و گر چه به درستی معلوم نیست که نخستین بار ورزش فوتبال در کدامین نقطه از کره زمین متداول شده و چه کسانی آن را ابداع کرده اند اما مدارک تاریخی ثابت می کند که لگد زدن به توپ یا چیز های مدور و گرد در گوشه و کنار گیتی به شکلهای مختلف رواج داشته است .
چین :
نزدیک به دو هزار سال پیش یکی از امپراطور های چینی به نام امپراطور هوانگ تین که به تقویت جسم و روح سربازان خود بسیار علاقمند بود بازی جالب و سرگرم کننده ای را ابداع کرد و نظامیان را واداشت که در اوقات فراغت به آن بپردازند .این بازی تسو- کوه نامیده شد و ترتیب ان چنین بود که دو گروه بدون استفاده از دست و فقط با ضربه های پا توپ را می بردند تا از زمین حریف عبور دهند. تسو در زبان چینی به معنی لگد زدن و کوه به معنی توپ است تو پی که برای بازی تسو- کوه بکار می رفت از هشت قطعه چرم به هم دو خته تشکیل می شد که درون آن را با پر مرغ یا پشم می انبا شتند.
ژاپن:
در اواخر قرن ششم میلادی بازی تسو- کوه از چین به ژاپن راه یافت اما شکلی دیگر به خود گرفت. ژاپنی ها فوتبال خود را گو ماری نام نها دند و آن را با آداب و تشر یفاتی با شکوه در معبد ها بر گزار کردند و رنگی مذ هبی- عبادی به گو ماری بخشید ند.
بیش از هر مسا بقه کو ماری کاهن بزرگ توپ را به دست می گرفت ودعا های مخصو صی بر آن می خواند. آنگاه توپ به زیر پای باز یکنان دو گروه می افتد و بازی مدتها ادامه می یافت.
در اسپارت هم توپ بازی با پا رواج داشت که به شکلی بسیار خشن اجرا می شد و قوانین و مجازات های سختی نیز بر آن حاکم بود فوتبال وایکتینگها نوعی توپ چرمی پر از کاه و گاه با جمجمه حیوانات صورت می گرفت. در نزد اقوام متمدن آزتک بازی با اجسام کروی شکل و لگد زدن به گوی متداول بوده است.

رم و یونان باستان:
انواع توپ بازی با پا در یونان و رم باستان به اجرا در می آمد .تصور بر این است که رمیها بازی با توپ را از یونانیها یاد گرفته باشند .اما قیصر آگوستوس امپراطور رم فوتبال را در سرباز خانه ها ممنوع اعلام کرد. چرا که معتقد بود این بازی برای سربازان و جنگاوران رمی بسیار ملایم و سبک است .فوتبال یونانیها اپیگرو نامیده می شد و در آن دو تیم در دو طرف یک زمین بزرگ صف آرایی می کردند و با شروع بازی هر تیم می کوشید توپ را از یاران حریف عبور دهدو به آن سر میدان برساند .
در میان رومیان بعدها نوعی توپ بازی با پا متداول شد. به نام هارپاستوم به معنی( من میگیرم)بازی هارپاستوم بسیار خشن هیجان انگیز بود به همین جهت سربازان و جنگجویان بیشتر به آن می پرداختند تا قدرت بدنی خود را افزایش دهند. توپ بازی دیگری که رمیها داشتندبا توپی از جنس چرم نرم اجرا می شد. این توپ فولیس نام داشت.
از روی هار پاستوم یونانیها نوعی بازی دسته جمعی پدید آوردند که اسفروناثیا خوانده می شد .
انگلستان:
وقتی امپراطور رم کلاودیوس اول در سال 43میلادی انگلستان را فتح کرد سربازان رمی بازی هار پاستوم را در انگلستان رواج دادند.
اهالی دربی انگلستان ادعا می کنند که در سال 217میلادی توانسته اند یک دسته از سربازان رمی را شکست دهند از آن به بعد به افتخار فراری دادن دشمن هر سال در همان روز جشن با شکوهی می گرفتندو در این روز به بازی فوتبال می پرداختند.
بازی فوتبال رفته رفته چنان در قلب جوانان انگلیسی جای گرفت که هر چه زمان می گذشت گروه بیشتری مایل به بازی و تماشای آن می شدندو به این ترتیب چنان گسترش در این کشور یافت که انگلستان تبدیل به مهد فوتبال شد.

قرون وسطی:
توپ بازی با پا در قرون وسطی در مناطق مختلف اروپا رواج داشت که چون قوانین یکسان و معینی برای آن موجود نبود به شکلی پر هیاهو و بسیار خشونت آمیز همراه با مشت و لگد و پشت پا زدن انجام می شد. به همین دلیل حکمرانان محلی و پادشاهان تصمیم گر فتند مانع از اجرای آن در شهر ها و روستاها شو ند.
در فرانسه در قرن چهاردهم میلادی بازی فوتبال چندین بار از سوی پادشاهان کشور ممنوع اعلام شد.
پادشاهان انگلستان در قرنهای 14و 15فوتبال را به عنوان اینکه کاری ناشایست و زیانبار استیک عمل شیطانی دانستند و اعلامیه های در ممنوعیت آن انتشار دادند.ممنوعیت فوتبال درانگلستان همچنان در اواخر قرن 18ادامه داشت اما این قبیل سختگیر ها هرگز نتوانست عملا مانع از توپ بازی با پا شود و فوتبال به شکلهای گوناگون در گوشه و کنار اروپا به ویژه در انگلستان گسترش می یافت و حتی در مدرسه ها و دانشگا هها اجرا می شد.
در سال 1863دانشگاه کمبریج انگلستان بازی فوتبال را رسما پذیرفت و قوانین خاصی برای آن به وجود آورد که به مقررات کمیریج معروف شد.این قوانین را تیمهای آزاد هم پذیرفتند و در بازیهای خود اجرا کردند.
آغاز تحول:
در تاریخ 26اکتبر سال 1863نمایندگان هفت باشگاه و دسته آزاد در لندن جمع شدندوفدراسین فوتبال انگلستان را تاسیس کردند. از این پس با مسابقات منظمی که در میان تیمها برگزار می شد شمار طرفداران فوتبال نیز در انگلستان رو به فزونی می نهاد و از طرف دیگر انگلیسها به هر نقطه از جهان که قدم می نهادند بازی فوتبال را معرفی و منتشر می کردند. در اواخر قرن نوزدهم فوتبال به قدری توسعه یافته بود که در بسیاری از کشورهای اروپای و برخی از کشورهای آمریکای لاتین مسابقات فوتبال به صورتی منظم جریان داشت. در سال 1904 فدراسیون بین المللی فوتبال {فیفا}با مشارکت هفت کشور فرانسه هلند بلژیک سوئیس اسپانیا دانمارک و سوئد تاسیس شد. انگلستان در ابتدا از پیوستن به این هفت کشور خوداری کرد اما سر انجام در سال 1946به آنها پیوست.
رقص هیپ هاپ به نوعی رقص گفته میشود که همراه با موسیقی هیپ هاپ انجام گرفته و بخشی از فرهنگ هیپ هاپ محسوب میگردد. این نوع رقص در دهه هفتاد میلادی توسط سیاهپوستان امریکایی ابداع گردید. آنچه این نوع رقص را از دیگر رقصها متمایز میسازد طبیعت آزاد و خلاقانه آن است. رقاصان این سبک معمولاً در رقابتهای مختلفی شرکت کرده و حرکات جدید ابداعی خود را به نمایش میگذارند.

تاریخچه
در حدود سی سال پیش، و پس از پیدایش اولین گروههای حرفهای رقص بریک، و در دهه هفتاد میلادی، رقص هیپ هاپ در میان جهانیان شناخته شد. اولین گروههایی که بیش از همه بر روی این سبک تاثیر گذاردند شامل Rock Steady Crew، The Lockers و Electric Boogaloos میشود. همزمان با رشد و فراگیر شدن موسیقی هیپ هاپ، رقص مختص آن نیز پیشرفت کرده و با الهام از سبکهایی همچون funk توانست جایگاه خود را در میان گروههای حرفهای بیابد. در آن زمان، استودیوهایی که به کسب و کار رقص اشتغال داشتند این نوع رقص را سبک جدید و یا جاز/فانک مینامیدند. کم کم این نوع رقص توسط رقاصان حرفهای و آموزش دیده توسعه پیدا کرد. به همین دلیل امروزه رقص هیپهاپ هم از نوع استودیویی و هم در خیابان و فضای باز اجرا میگردد.

سبکها
سبکهای اصلی رقص هیپهاپ شامل هیپ هاپ که هیپ هاپ دنس را بر روی هیپ هاپ موزیک انجام میدهند که در این نوع دنس روی ریتم موزیک رقسیدن خیلی مهم است و از ویژگی های مهم ای دنس محسوب میشود. (بعضی افراد فکر میکنند هیپ هاپ دنس همان بریک دنس است ولی این دو از هم جدا هستند) ، لاک (که همان پاپی دنس هم میگویند یا همان رباتی و عروسکی) و پامپ میگردد. بریک جدا از هیپ هاپ دنس است ولی در دنس های تیمی میتوان با هم از این دو دنس استفاده کرد و بریک دنس به قدرت بدنی بیشتری نسبت به سایر دنس ها نیاز دارد. این سبکها از قدیمیترین سبکهای این رقص محسوب شده، و در مسابقات جهانی این سبک اجرا میگردند. و به تمامی دنس های زیر شاخه هیپ هاپ رقص خیابانی هم میگوند.

بریک
در دهه 1970میلادی، رقص بریک در نیویورک ابداع گردید. پیش از آنکه اصلاحاتی همچون رقص هیپهاپ و یا رقص بریک پدید آیند، به اجرا کننده? این نوع رقص بیبوی (B-Boy) گفته میشد. بیبوی (یا در صورت مونث بودن اجرا کننده، بیگرل B-Girl) شخصی بود که این نوع رقص را در خیابان و معمولاً برای خودنمایی اجرا میکرد.بریک دنس به قدرت بدنی بیشتری نسبت به سایر دنس ها نیاز دارد. این سبک رقص شامل حرکات روی زمین میشود که شامل حفظ تعادل روی یک دست یا روی سر، و یا حرکات آکروباتیک و غیره روی زمین است.
لاک
رقص لاک برای اولین بار در لس آنجلس توسط گروه The Lockers ابداع شده، و به نام آنها نیز نام گذاری گشت. این سبک رقص شامل توقفهای ناگهانی در میان حرکات سریع میشود، و حالتی ربات مانند را به بیننده القا میکند.